تركه تو روزنامه يك آگهي استخدام ميبينه كه: به يك مهندس كامپيوتر مجرب و باسابقه نيازمنديم.خلاصه فرداش كت شلوار ميپوشه و اساساً تيپ ميزنه و پاميشه ميره واسه مصاحبه. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما مدركتون از كدوم دانشگاهه؟
تركه ميگه: ايلده من مدرك ندارم كه!
يارو تعجب ميكنه، ميگه: پس حتماٌ سابقة كارتون زياده... قبلاٌ تو كدوم شركت كار ميكردين؟ تركه ميگه: والله من شركت مركت بيل ميرم! پدر مرحومم يك سوپرماركت داشت، منم همونجا كار ميكنم!!
يارو شاكي ميشه، ميگه: مردك! تو اصلاٌ بلدي كامپيوتر رو روشن كني؟!
تركه ميگه: والله نه!!
مرده قاط ميزنه، ميپرسه: پس اومدي اينجا چه غلطي بكني؟!
تركه ميگه: ايلده من فقط اومدم بگم كه دور من يكي رو بايد خط بكشيد!!!

تركه خوابش سنگين بوده، تختش ميشكنه!!!

تركه داشته با بچش گرگم به هوا بازي ميكرده، يهو جو ميگيردش بچشو ميخوره!!!

به تركه ميگن ميتوني با تويوتا پاجرو جمله بسازي؟
ميگه: تويوتا كه گد گشيده، پاجيروفتي روي سينم!!

تركه ميره مرغداري، جو ميگيردش... تخم ميكنه!!!

تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده.
رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد!!!

از تركه ميپرسن: ميدوني فاميلي خدا چيه؟
ميگه: نميدونم، ولي به گمانم وكيلي باشه!!!

تركه شاكي ميره ثبت احوال،ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايست، بايد حتماٌ عوضش كنم.
كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟
تركه ميگه: اصغرِ ان چهره!!
كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟
تركه ميگه: اكبرِ ان چهره!!!

 

 

 

 

تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده.
خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده.
بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، تركه دستشو ميگيره،
ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!!!

تركه ميره خواستگاري، مادر- پدر دختره بهش جواب رد ميدن، ميگن دختر ما داره درس ميخونه.
تركه ميگه: ايشكال نداره، من ميرم دو ساعت ديگه برميگردم!!!

تركه رفته بوده مكه. تو مراسمي كه بايد به شيطون سنگ بزنه، يهو سنگاش تموم ميشه... اونم به جاش فحش خواهر و مادر ميده!!

رفيق تركه ازش ميپرسه: غضنفر، پنجشنبه-جمعه كجا بودي؟
تركه ميگه: والله امام رضا طلبيد، با بر و بچه ها رفتيم شمال!!

اصفهانیه توی مسابقه رالی شرکت می کنه، آخر می شه !
آخه رفته بوده مسافرکشی.

یه بار یزدی ها شاکی میشند که چرا درباره اونا جوک نمیگن.
قرار میگزارند و قلاب ماهیگیری را بر میدارند میروند تو کویر که ماهی بگیرند، یهو ترکه با قایق موتوری از جلوشون رد می شه.

ترکه داشته ماهی تمیز میکرده، ماهی تکون میخوره.
کلشه میگیره میکنه تو آب میگه: خفه شو عوضی.

به ترکه میگن برا چی داروهات را سر وقت نمیخوری ؟
میگه: میخوام میکروبا رو قافلگیر کنم.

 

 

 

 

ترکه واسه امدادرسانی میره بم، بهش میگن، غم انگیزترین صحنه ای که دیدی چی بود؟
میگه: داشتم یه مرده رو خاک میکردم گریه میکرد میگفت، عمو خاک نریز.

به ترکه میگن با آش جمله بساز، میگه: محمدی آش صلوات.

یه بار تو کویر لوت یه ترکه رو زیر لحاف پیدا میکنند، میگن شما ترکین؟
میگه: ای بابا از زیر لحافم معلومه!!!

ترکه داشته با اتوبوس 100 تا میرفته، میاد ترمز کنه میبینه ترمزش بریده، میبینه یه کامیون هم داره از روبرو با سرعت میاد،
چون از دستش کاری بر نمیاد به شاگردش میگه اصغر پاشو تصادف ببین حال کن.

حتما تا حالا واژه اسگل به کوشتون خورده، اسگل اصلا معنی بدی نداره، من جستجو کردم و متوجه شدم اسگل نام پرنده ایست که از اول بهار تا آخر پاییز میره دنبال آذوقه و جمع آوری میکنه واسه زمستون، ولی زمستون که میشه یادش میره کجا اونها رو مخفی کرده و تمام زمستون میگرده دنبال اون آذوقه!!!
خودمونیم عجب اسگولیه !!!

باز همون ترکه می ره مغازه میگه : آقا یه نوشابه بدید.
یارم میپرسه : زرد باشه یا سیاه ؟
میگه : اونش دیگه به تو ربطی نداره!!

تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين،
يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين ؟
ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون.
تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم.
پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين.
يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم.
يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده.

دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند.
پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!

به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟
کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!

بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن.
بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده.
مسئول تلگراف خونه می گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمی گيريم.
علی می گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !