نام های ایرانی
نکته:اسم مورد نظر در ابتدا امده وسپس معنی ان و شکل درست ان در انگلیسی به صورت زیر است:
مثال:
نام پادشاه هونها كه بر امپراطوران روم شرقي و غربي غلبه كرد و مظهر وحشيگري در غرب است
attilla 
آتشپاره
اخگر، جرقه آتش، كرم شب تاب، ستمگر كنايه از زني كه در زيبايي مانند آتش است
atas-pare
آتنا
ربة النوع يوناني، مظهر انديشه، هنر و دانش- دختر زئوس خداي خدايان
atena
آتنايا
آتنا
atenaya
آتوسا
نام زنان عصر هخامنشي، نام دختر كورش و مادر خشايارشاي هخامنشي، تلفظ يوناني كلمه هوتس فارسي
atusa
آدا
پاداش، دهش، سزا
ada
آداش
آتاش، همنام، هم اسم
adas
آدربان
نگهبان آتش
azarban
آدريان
آدريانوس، امپراطور روم كه از 117 تا 138 ميلادي سلطنت كرد
adriyan
آدلي
نامدار، مشهور
adli
آدم
گندمگون، خاك سرخ، انسان نخستين، اولين پيامبر
adam
آديش
آتش، اخگر
adis
آذر
آتش، اخگر، نهمين ماه سال شمسي – روز نهم هر ماه شمسي
azar
آذر افروز
آتش افروز، نام ققنوس پرنده افسانه اي
azar- afruz
آذربانو
بانوي آتش، مجازا زني كه مانند آتش نوراني و زيباست
azar-banu
آذربرزين
نام موبد و آتشكده اي در خراسان نام پسر فرامرز پسر رستم
azar-borzin
آذربهرام
نام آتشكده اي در عهد ساساني
azar-bahram
آذربو
گياهي از تيره اسفناج
azarbu
آذرچهر
داراي چهره آتشين، مجازا چهره زيبا
azar-cehr
آذرخش
برق، صاعقه
azaraxs
آذردخت
دختر آتش، آتشين، دختر زيبا
azar-doxt
آذرفر
داراي فر و شكوه آتش نام يكي از بزرگان عهد هخامنشي
azar-far
آذرك
آتش كم و اندك شعله نام دختر يزدگرد ساساني
azarak
آذركيوان
از روحانيون زرتشتي كه شكل خاصي از مذهب زرتشي را بنيان نهاد
azar-keyvan
آذرگشسب
آتش اسب نر، از آتشكده هاي مهم آذربايجان در زمان ساسانيان
azar-gosasb
آذرگون
به رنگ آتش،نوعي شقايق كه به آن خجسته نيز مي گويند، گل هميشه بهار، سمندر
azargun
آذرماه
ماه آذر،مجازا به زيبايي ماه و درخشش آذر
azar-mah
آذرمهر
نام يكي از هفت آتشكده مهم ساساني
azar-mehr
آذرنگ
روشن ، نوراني، آتش، درد و رنج
azarang
آذرنوش
نوش آذر، نام پسر اسفنديار، نام آتشكده اي در بلخ كه زرتشت پيامبر در آنجا كشته شد
azar-nus
آذرين
آتشين، سرخ گون، گل بابونه
azarin
آذريون
آذرگون، آتشفام، نوعي شقايق، گل آفتابگردان
azar-yun
آذين
تزيين، ارايش، زينت
azin
آذين دخت
دختري كه وجودش موجب آرايش و ارج ديگران است
azindoxt
آذين فر
با شكوه و زيباي آرايش شده، تزيين شده
azin-far
آرا
زيب و زينت، آراينده، تزيين نام پادشاهي در ارمنستان
ara
آراد
فعل دعايي از آوردن، نام روز بيست ونهم هر ماه شمسي- نام فرشته ايكه موكل بر دين است
arad
آراداشس
اردشير، شير خشمگين، شهريار مقدس
ardases
آراز
نام رود ارس
araz
آراز
نام رود ارس
آراسته
مزين،مرتب، منظم، در زبان پهلوي آراستك به معني فراهم و آباداني
araste
آراكس
نام رودخانه ارس
araks
آرام
سكون، ثبات، صبر، آشتي، وقار، سنگيني، نام فرزند سام بن نوح
aram
آرامش
فراغت، راحتي،صلح، ايمني
arames
آراهوسب
معادل يوسف
arahosb
آرتا
مقدس، پاك
arta
آرتميس
ربة النوع يوناني، ديانا
artemis
آرزو
اميد، تمنا، خواهش، كام، مراد
arezu
آرش
تابان، درخشان، ارشك، اشك نام پهلوان كمانگير و فداكار ايراني
aras
آرشاك
ارشك، اشك پارتي
arsak
آرشام
بسيار نيرومند، پرتوان، داراي زور، خرس
arsam
آرشاوير
مرد مقدس، فرهاد چهارم هفتمين پادشاه اشكاني
arsavir
آرمان
آرزو، حسرت، افسوس
arman
آرماندخت
دختري كه ديدارش آرزوي قلبي ديگران است
arman-doxt
آرمانديس
مانند آرزو، آرزوگونه
armandis
آرماييل
نجيب پارسي، اشراف پارسي، نام شاهزاده اي كه طباخ ضحاك بود
armayil
آرمن
قوي، هند و اروپايي ساكن ارمنستان
arman
آرمين
مخفف آرمانين به معني آرزوگونه است كي آرمين فرزند كيقباد
armin
آرمين
مخفف آرمانين به معني آرزوگونه است كي آرمين فرزند كيقباد
armin
آروند
آروين
تجربه، امتحان، آزمايش- اروين
Arvin
آريا
نجيب، اصيل، شريف، دوست باوفا، يكي از اقوام هندو اروپايي
arya
آريافر
داراي فر و شكوه آريايي
aryafar
آريامهر
خورشيد آريا، داراي مهر و محبت آريايي
aryamehr
آريان
آريا، آرين – به فرانسوي: نام دختر مينوس پادشاه اساطيري يونان
Aryan
آريانا
آريايي، منسوب به آريا، الف آخر كلمه توصيفي است
aryana
آرياندخت
دختر آريايي
aryandoxt
آريانسب
دارنده اسب آريايي نام فرزند اردشير هخامنشي
aryanasb
آريوبرزن
سردار مشهور هخامنشي كه مقاومتي دليرانيه در برابر سپاه اسكندر انجام داد
aryobarzan
آزاد
راست و بلند و رها، آنكه در بند كسي نيست، حر، نجيب، سربلند، وارسته
azad
آزادان
منسوب به آزاد
azadan
آزادبخت
داراي بخت و اقبال آزاد
azad-baxt
آزادبه
بهترين آزاده
azadbeh
آزادچهر
خوشرو، روباز، داراي نژاد آزاد، نام پسر ابراهيم غزنوي
azadcehr
آزاددخت
دختر آزاده و رها
azaddoxt
آزاده
رها، نجيب، آزاد، نام مادر گشتاسب
azade
آزر
يا عازر: ماخوذ از عبري: مخفف آزار، امر به آزردن، نام پدر ابراهيم پيامبر
azar
آزرميدخت
دختر شرمگين و باحيا، دختر پيرنشدني و هميشه جوان، نام دختر خسروپرويز
azarmidoxt
آزرمين
شرمگين، باحيا
azarmin
آژنگ
چين و شكن چهره، گره، اخم
بابر
ببر، ظهيرالدين بابر موسس كورگانيان هند
baber
بابك
پرورنده، پدر، امين، استوار
babak
باده
شراب، مي
bade
باران
قطره هاي آب حاصل از سردشدن بخار موجود در هوا، از اعلام مردان
baran
باربد
پرده دار، رئيس تشريفات
barbad
بارز
بلند، برز، نام كوهستاني در كرمان، نمايان
barez
بازيار
برزگر، كشاورز، بازدار به معني ميرشكار
bazyar
باسم
خندان، خوشرو
basem
باشار
چاره، علاج، درمان
basar
باغداگل
گلي در باغ، باغ گل، كنايه از دختر زيبا
baqdagol
باقر
شكافنده، گشاينده، مرد بسيار دانا
baqer
باكاليجار
جنگجو، دلاور
bakalijar
بامداد
پگاه، صبحگاه، سحرگاه
bamdad
بامشاد
نام نوازنده معروف در عصر خسروپرويز
bamsad
بانو
خام، خاتون، بي بي
banu
بانوگشسب
نام خواهر رستم و همسر گيو
banu-gosasb
باهر
ظاهر، آشكار، پيدا، مشهود
baher
باهره
مونث باهر، ظاهر، آشكار
bahere
بايسنقر
شاهين بزرگ، نوعي باز شكاري
baysonqor
بايقرا
بايگان
حافظ، نگهبان، خزانه دار
baygan
بايندر
نام طايفه اي از تركمانان
bayandor
بت آرا
آرايش دهنده بت، كنايه از زن زيبارو
botara
بتسابه
از اعلام زنان
betsabe
بتول
پارسا، پاكدامن، كسيكه از ازدواج خودداري مي كند
batul
بتيس
نام نگهبان شهر غزه كه در برابر اسكندر مقاومت كرد
betis
بحيرا
نام زاهدي كه پيامبر را شناخت
bohayra
بخت آفرين
كسيكه خوشبختي را بوجود مي آورد، آفريننده خوشبختي
baxtafarin
بختيار
نيكبخت، نيك اختر، بااقبال، سعيد
baxtyar
بخشا
بخشنده، بخشاينده
baxsa
بخشي
دانشمند، روحاني بودايي
baxsi
بدخشان
بدخش، نام پدر سلمان فارسي، لعل
badaxsan
بدر
ماه تمام و كامل، ماه شب چهاردهم
badr
بدرالدين
آنكه در دين كامل و درخشان است
badraddin
بدرالزمان
ماه كامل زمان، زيباي دوران
badrozzaman
بدرالسادات
ماه تمام سادات
badrossadat
بدري
منسوب به بدر، مجازا زن زيبا و روشن چهره
badri
بديع
تازه، نو، زيبا، باطراوت، يگانه
badi
بديع الجمال
داراي زيبايي تازه و باطراوت
badioljamal
بديل
عوض، جانشين
سائب
جاري، روان،شتابان
saeb
سابور
معرب شاپور
sabur
سابين
رود ارس، سرو كوهي
sabin
ساتراپ
نگهبان و محافظ شهر
satrab
ساتگين
پياله و جام بزرگ شراب
sategin
ساتي
زن باوفا، الهه هندي، فرشته موكل بر ارواح در مصر قديم
sati
ساتينيك
از اعلام زنان
satinik
ساجد
سجود كننده، سربخاك ساييده
sajed
ساجده
مونث ساجد
sajede
ساچلي
زني داراي گيسوي پرپشت
sacli
ساحره
زن جادوگر و افسونگر، كنايه از زني كه چشماني افسونگر و جذاب دارد
sahere
ساحل
كرانه، كناره دريا
sahel
سادات
سروران، به فرزندان پيامبر و ائمه اطلاق مي شود
sadat
سادرا
رنج و اندوه و غم
sadra
سارا
نام همسر ابراهيم، اميره من، بانوي من
sara
سارا
زبده، خالص، بي غشش
sara
سارابانو
بانوي برگزيده و بي عيب
sarabanu
سارادخت
دختر صاف و بي آلايش
saradoxt
ساران
سرها
saran
سارگن
شاه عادل و مهربان
سارنگ
سار، نام سازي است شبيه كمانچه، گوشه اي در آواز ابوعطا
sarang
ساره
سارا، نام همسر ابراهيم، نوعي پارچه كه به ساري معروف است
sare
سارو
سار، پرنده اي سياه داراي نقطه هاي سفيد و خوش اواز
saru
ساروتقي
نام يكي از رجال زمان صفويه
sarutaqi
سارونه
تاك انگور، شاخه رز
sarune
ساري
سار، پارچه لطيف مخصوص زنان هندي، سرايت كننده، رونده
sari
ساريه
جاري، رونده، ابر شبانگاهي، ستون
sariye
ساسان
فقير، درويش، كسي كه از مال و منال دنيا مي گذرد
sasan
ساساندخت
دختر ساسان، روشن
sasandoxt
ساعد
ساق دست، بال مرغ، مددكار، قدرت
saed
ساعده
شيربيشه، مجراي آب به سوي دريا
saede
ساعي
كوشا، كوشنده، جدي
sai
ساغر
قدح، پياله، جام شراب
saqar
ساقي
آنكه به ديگران آب ياشراب مي نوشاند، فيض رساننده
saqi
سالار
سردار، مهتر، رئيس، پير، سالخورده، خداوند
salar
سالك
رونده، مسافر، طالب راه حق
salek
سالومه
ملكه يهود، دختر هرود فيليپ كه با حيله سر يحيي پيامبر را از تن جدا كرد
salume
سالويا
سيلويا، گل مريم گلي
salviya
سام
سياه، سياه چرده، آتش، قوس و قزح، نام پدر زال
sam
سام
سبيكه زر، زهر، سم،

هنوز ادامه داره براتون میفرستم 

سپيده
صبح صادق، سحرگاه، سفيدي چشم
sepide
سپينود
نام دختر پادشاه هند و زن بهرام گور
sepinud
ست
بانو، خادمه
sett
ستار
بسيار پوشاننده و مخفي كننده، از صفات باريتعالي
sattar
ستاره
اختر، كوكب، نوعي خيمه، پرده، سه تار، طنبور
setare
ستوده
ستايش شده، تمجيد شده
setude
ستي
مخفف سيدتي، بانوي من، كلمه اي براي احترام به زنان
setti
ستي
دختر، سپتا، ساتي، زني كه خود را با شوهر مرده اش در آتش مي اندازد
setti
سجاد
بسيار سجده كننده، لقب امام چهارم شيعيان
sajjad
سجيه
اخلاق خوب، خوي پسنديده
sajiye
سحاب
ابر
sahab
سحابه
يك تكه ابر
sahabe
سحر
هنگام سپيده، پيش از طلوع صبح
sahar
سحرآفرين
جادوگر، افسونگر، كنايه از زن زيبايي كه با زيبايي اش انسان را جادو مي كند
sehrafarin
سحرناز
عشوه و ناز، سپيده دم
saharnaz
سحور
سحري، آنچه هنگام سحر مي خورند
sahur
سخا
جوانمردي، كرم، بخشش
saqa
سديد
محكم، استوار، درست
sadid
سديد الدين
استوار در دين و آيين
sadidaddin
سراب
زمين شوره
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۰۷ ساعت 16:42 توسط سيد مصطفي شايگان فرد
|